السيد حامد النقوي (مترجم: افتخارزاده)
322
خلاصهء عبقات الانوار (حديث نور) (فارسى)
در روايت محمّدبنجرير طبرى آمده است : خداوند ، مهاجران نخستين را از بين قوم و قبيلهاش به تصديق و ايمان به پيامبر ، امتياز بخشيد و در همآهنگى و همراهى و پايدارى در مقابل شدّت آزارى كه از قومش به آنان و دينشان مىرسيد ، اختصاص داد . همهى مردم با آنان مخالف و دشمن بودند . آنان از كمبود جمعيّت خود و سختگيرى مردم بر آنان و همندايىِ دستهجمعى در برابر خود نهراسيدند . آنان نخستين افرادى بودند كه خداوند را در روى زمين پرستيدند ، به خدا و رسول ايمان آوردند ، طرفدار و خويشاوند پيامبر بودند و بعد از آن حضرت شايستهترين مردم به اين امرند . كسى با آنان در امر خلافت به نزاع و ستيزه برنخيزد ، مگر آنكه ستمگر باشد . « 1 » در گزارش ابنخلدون چنين آمده است : « ما اولياى پيامبر و خويشاوندان آنجناب و سزاوارترين مردم به امر اوييم و در اين امر ، كسى حق نزاع با ما را ندارد . » « 2 » تذكّر اين گفتار ، در زمرهى قوىترين ادلّه بر خلافت بلافصل اميرالمؤمنين على عليه السلام است ، زيرا همهى اين ويژگىهايى را كه ابوبكر بيان داشته و به آنها استناد كرده و انصار به آنها اعتراف نموده و در مقابل آنها سر تسليم فرود آوردهاند ، همگى در وجود مقدّس على عليه السلام به تمام معنى و عالىترين درجهاش موجود است . آن حضرت واجد همهى اين امتيازات است نه ابوبكر و ديگر افراد از مهاجران . بنابر اين تنها آن جناب است كه شايستگى امامت و پيشوايى را بعد از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم دارد . و امّا اينكه ابوبكر گفت : « پس ما گروه مهاجران نخستين كسانى هستيم كه اسلام آوردهايم . » بايد دانست كه على عليه السلام نخستين نفرى است كه اسلام آورده و اين حقيقت روشن ، از ويژگىهاى آن حضرت است . حافظان بزرگ اهل سنّت به اين مطلب اعتراف كرده و آن را روايت كردهاند . از آن جمله : حافظ ابويعلى احمدبنعلى موصلى ، حافظ ابونعيم احمدبنعبداللَّه اصفهانى ، موفّقبناحمد مكّى خوارزمى ، حافظ ابنعساكر دمشقى ، ابوالخير حاكمى ، حافظ گنجى
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى 3 : 219 - 220 . ( 2 ) . تاريخ ابنخلدون 2 : 854 .